تبلیغات
Sampadi
Sampadi

به نام همون كه هممون یه موقعی فك می كردیم می شناسیمش!

سلام

نمی دونم درست چقد می گذره از مطلب قبلی ولی می دونم خیلی بوده. ببخشید.

نمی دونم تا حالا حس كردید بخواید یه چیزیو بنویسید یا نهو معمولا این جور مواقع آدم یا میاد خودكار دستش می گیره یا مثل من خودنویس یا بعضیا هم مثل اردوان می شینن تایپ می كنن. همش یه بهونس برای تنها نبودن، اگه می ژرسید چه ربطی داره معلومه تاحالا هیچوقت ننوشتید. به نظر من نوشتن این نیست كه آدم هی بشینه فك كنه تا یه چیزی یادش بیاد بنویسه، پس چیه؟!! نوشتن اینه كه قلم و بذاری رو ورق خودش بره، یعنی حتی یدونه خط خوردگی هم نداشته باشه، هر چی نوشتی همونه نه چیزه دیگه همون كه درونت میخواد نه خودت!

 

آدم كه میاد دانشگاه فك می كنه كه دیگه همه چیز عوض شده، حتی خودش، مثل من فكر كنم خیلیا خودشونو درست نمی شناسن، هرچی می گذره هی فك می كنن دارن عوض می شن، خوب به هر حال یه فضای جدیده دیگه ، یكم اولش طول می كشه آدم خودشو باش وقف بده. احساس تحول اولیه اون موقعه ی اول ثبت نام نه شاید همون موقع بعد از نتایج نهایی كنكور، به هر حال هر موقع كه هست، هست، حس می شه.

اولاش كه آدم خیلی خوشحاله تا یه ماه ، هر چی امتحان هم باشه یا می خونه یا نمی خونه، عین خیالش نیست، خوشحاله خوب!! دوستایه جدید ژیدا می كنه، اگر هم مث من خیلی خوش شانس باشه هم داداشش باهاشه هم دوستای خوبی مثل خودش می تونه پیدا كنه، این شانس و همه ندارن، بدتر از همه وقتیه كه یه چندتا دوست پیدا می كنی اولش فكر می كنی چقد باحالن، می شه همیشه باهاشون دوست موند، اما هر چی جلوتر می ری می بینی كه چقد تو به خصوصیات بد تابلوشون اون اول فك نكردی، می مونی توش ، دیگه نمی تونی كاری كنی اونوقت، اگه خیلی پررو باشی می تونی صاف بری جلو روشون بگی، ولی وای به حال اون موقع كه پررو نباشی!!

 

یه چیز جالبه دیگه تو دانشگا اینه كه هیچ فرقی با دبیرستام، مدزسه نداره، فقط آدم از این كه حس می كنه لااقل تا چند سال آینده راهشو پیدا كرده خبالش راحنه!! راهش؟؟ هنوز خیلیل هستن كه این رو هم راحشون نمی دونن، آخه خیلی طولانیه، تهش حالا حالاها معلوم نمی شه

 

ولی كلا لااقل این ترم اولمون خیلی خوب بود، می گن تو اینجا هی كمر آدما خم تر می شه، فعلا ترم اولش كه ما صاف موندیم، یكم امتحانا سخت بود ولی خوب خیلی خوش گذشت، من كه لااقل فكر می كنم نمی خوام هیچوقت تموم بشه!!!

 

نمی دونم چقد شد، ببخشید دیر شد!!



ارسال در تاریخ دوشنبه 19 بهمن 1388 توسط فرزین

آخیش کنکور هم دیگه تمام! خدا را شکر نتیجش هم بهتر از اون چیزی بود که فکر می کردم ولی ... می دونید چیه نتیجه ی کنکور رو که دادن برای بعضی ها ناراحت شدم الان می گین دلش خوشه این حرفا رو می زنه- ولی نه واقعا می گم به دنظرم حق بعضی ها بیشتر از اینی بود که شدن.

توی کلاس ما همیشه 3 نفر بودن اول کلاس می شدن که بیشترین رقابت هم بین این 3 نفر بود که به جز دو تا سنجش، بقیه ی سنجش ها این سه نفر  اول های کلاس ما بودن ولی حالا که نتایج کنکور رو دادن دیگه جاب اونا اول نیست، نمی دونم چرا؟!!

می گن بستگی به خود آدم داره گه چطوری امتحان می ده امانمی دونم ...  . آخه وقتی آدم سه نفر رو الگوی خودش قرار می ده و می خواد برای رسیدن به یه هدفی مثل اونا بشه، ضایع است که توی اون هدف ازشون جلو بزنه ؛ یه جورایی فکر می کنه حق اونا رو خورده!!!

حالا بگذریم از این حرف ها به هر حال دیگه کنکور رو دادن تمام شد رفتچه برای اون هایی که خیلی خوب شدن و چه برای اونهایی که چندان وضع خوبی ندارن. به نظرم توی این کنکور (توی همه ی کنکور ها) بعضی از این آدم هایی که بعضی چیزها رو بازی می گرفتن و با بی اعتنایی از کنارشون رد می شدن به سزاشون رسیدن؛ بعضی دیگه از همین آدما به قول اُس کریم ((آنقدر در این اشتباهاتشان پایدارند...)) که این کنکوره هم هنوز بیدارشون نکرده. ماشا الله با این همه دانشگاه بین الملل و شبانه و ... همیشه برای پولدارها یه راه میانبر هست. (ما که بخیل نیستیم)

نمی دونم برای شما هم این اتفاق توی کنکور افتاد یا نه ولی خیلی درصدها کم شده بود، بدبختی اینه که می گن اگه اعتراض هم بزنیم تاثیر منفی نده تاثیر مثبت نمیده.

حالا اینا رو ول کنیم بریم توی کار تابستون - سرزمین آتیشِ ... خدا منه تابستون خوبی باشه، تا حالاش که خوب بوده حالا ببینیم بعدش چطور می گذره. بهتون پیشنهاد می کنم با یکی از این گروه های کوهنوردی توی این تابستون حتما یه کوهی برید خیلی حال میده؛ ما که ممنوع الخروجیم ولی اگه شماها می تونید یه آب و هوایی عوض کنید.

خیلی حرف زدم ، آخه خیلی وقت بود ننوشته بودم خدا کنه خوشتون بیاد.

با نظرهاتون مطلب ما را بیارایید.



ارسال در تاریخ سه شنبه 13 مرداد 1388 توسط فرزین
قالب وبلاگ